تبلیغات
عربی دوم راهنمایی - ترجمه درس8
دوشنبه 25 آذر 1387

ترجمه درس8

   نوشته شده توسط: فاطمه کریمی    نوع مطلب :ترجمه ی درس ،

این کودکان می روند به باغ و بازی می کنند در آن.

و دختران کوچک همچنین می روند به باغ و در آن بازی می کنند

در بعضی از مواقع

علی و امیر می روند کنار درخت سرو

آن دو زیر سایه اش می نشینند و به پروانه ها نگاه می کنند...

در طرف دیگری از باغ، سعیده و مریم نزد شکوفه ها می روند.

آن دو زیر سایه درختان می نشینند

... در روزی شوم :

کودکان داخل باغ شدند، پس صاحب باغ فریاد زد:

این باغ من است ... !

چرا داخل در آن شدید... ؟

پس کودکان بسیار ترسیدند.

و باغ و درختان و شکوفه ها و پروانه ها ناراحت شدند...

بهار باغ را ترک کرد....

تابستان آمد؛

سپس پاییز ...

سپس زمستان ...

و کودکان ناراحت بودند.

و درختان و شکوفه ها هم همچنین.

بار دیگر بهار آمد اما ...

باغ سرد و غمگین باقی می ماند.

ای عجب! بهار آمد...  اما ...

در روزی از روزها :

مرد صدای زیبایی را شنید.

باغ لباس سبز پوشید و شاد شد.

کودکان داخل باغ می شوند و بازی می کنند.

و دختران کوچک زیر سایه درخت می نشینند و به سوی میوه های درختان نگاه می کنند.

علی و امیر به سوی درخت سرو می روند.

و سعیده و مریم کنار شکوفه ها می روند.

پس صاحب باغ راز را شناخت ( فهمید).

به درستی که بهار کودکان را دوست دارد.

به درستی که (به تحقیق) بهار بعد از داخل شدن کودکان در آن، داخل باغ شد.

 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر