تبلیغات
عربی دوم راهنمایی - ترجمه درس6
دوشنبه 25 آذر 1387

ترجمه درس6

   نوشته شده توسط: فاطمه کریمی    نوع مطلب :ترجمه ی درس ،

به نام خداوند بلند مرتبه

از : فرمانده ارتش

به : برادر محمد

موضوع : مأموریت مخفی

آگاهی یافتن بر

۱ – نیروهای دشمن

۲ – سلاح دشمن

شب فرا رسید ....

من به منطقه دشمن رفتم...

به سنگرهایشان رسیدم ...

خودم را در میان درختان پوشاندم...

مقداری از آب نوشیدم ...

ناگهان

صدایی شنیدم

با دقت نگاه کردم...

آن جا چیزی بود ... !

بله.

و سایه ای بین درختان دیدم.

فریاد زدم «الله اکبر»

بر او هجوم بردم و او را اسیر نمودم...

پس خندید اسیر و گفت: برادرم ! من ایرانیم ...!

پس با هم رفتیم و از راهها عبور کردیم و روی تخته سنگی نشستیم.

بله ! تعداد نیروهای دشمن زیاد است...

بعد از آگاهی یافتن بر اسرار دشمن تصمیم به برگشتن گرفتیم...

در این لحظه ...

سگی بر ما حمله کرد...

دشمن به وجود ما پی برد...

ما در تاریکی شب فرار کردیم...

و بین راه سربازی از دشمن را اسیر کردیم ...

به پایگاهمان رسیدیم.

پس فرمانده از سلامتی و پیروزی ما بسیار خوشحال شد.

و خدایمان را بر این پیروزی شکر کردیم.


ترجمه صحیح نیست
پنجشنبه 15 دی 1390 07:42 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر