تبلیغات
عربی دوم راهنمایی - ترجمه ی درس4
دوشنبه 25 آذر 1387

ترجمه ی درس4

   نوشته شده توسط: فاطمه کریمی    نوع مطلب :ترجمه ی درس ،

مادر از خانه خارج شد.

و از سلمان و سمیه خواست که درسهایشان را بخوانند.

سلمان درسش را که پیرامون سوختن الکل و نمک بود خواند.

پس تصمیم گرفت درس را به کمک سمیه آزمایش کند.

سلمان (الک و گیره را می آورد).

سمیه ( نمک و پنبه و کبریت را می آورد).

آزمایش

الکل (سلمان پنبه را با گیره گرفته و  بر روی آن الکل می ریزد)

نمک ( سمیه نیز بر روی آن نمک می ریزد)

کبریت ( سپس آن را با کبریت آتش می زنند)

آتش ( سلمان و سمیه غافلگیر شده و خانه آتش گرفته است)

هنگامی که مادر بازگشت، خیلی ناراحت شد...

و بعد از چند ساعت

پدر نیز رسید و به خانه سوخته نگاه کرد...

پس بسیار ناراحت شد ....

سپس به سلمان و سمیه نگاه کرد ... فقط به آن دو نگاه کرد !!

در نصفه های شب، ....

سلمان خوابیده ( در خواب با خود این حرفها را می زند)

تو نادانی !

چرا با کبریت بازی کردی ؟

تو بی خبری (غافلی) !

آیا پشیمانی؟

برای چه غفلت کردی ؟

آیا تو پشیمانی ؟

و سمیه خوابیده (در خواب با خود این حرفها را می زد.)

تو بی خبری (غافلی) !

تو نادانی ؟

برای چه با کبریت بازی کردی ؟

آیا تو پشیمانی ؟

 چرا تو پریشانی ؟! (سلمان)

آیا تو ... ؟!!

چرا تو پریشانی ؟ ! (سمیه)

آیا تو .... ؟!

پدر چشمش را باز کرد و با اندوه به آن دو نگاه کرد ...

مادر چشمش را باز کرد و با اندوه به آن دو نگاه کرد...

سلمان پشیمان بود ... سمیه پشیمان بود ....

اما

آیا در پشیمانی سودی هست؟ !


ali
چهارشنبه 16 فروردین 1391 10:01 ب.ظ
عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر